تبلیغات
شیطنت های الوچه بانو:) - ددر دودور:))
شیطنت های الوچه بانو:)
درباره وبلاگ


سلام
من الوچه بانوام همسر ااقای تربچه
ما یکسال و نیمه نامزدی
و ایشاالله شهریور عروسیمونه
اینجا تمام پستا شاده
پستهای ناراحتی رمز داره ک فقط به رفیقای قدیمی داده میشه:)
خوش اومدی
لبخند یادتون نره:)
مدیر وبلاگ : Aloche Banoo



نویسندگان
Aloche Banoo (45)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
شنبه 25 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : Aloche Banoo
+الوچه دوسال دیگه بچه بیاریم(بعد اومدن من از بیمارستان)
_چرا یهووویییی؟؟؟؟؟؟؟
+یه بچه دیدم اینجا شبیه تو بود دلم خواست
_

**************************************
سلووووم
عاقو ماصبح از خواب پاشدیم رفتیم یکم درس خوندیم
بعدش داییم اس داد بیا اینجا ببینمت حالت بد بود
رفتیم پیشش با دختر داییمم حرفیدیم
زندداییم میگفت پیش هر دکتری بری ماما میگه بعد یکسال بچه نیاوردی دیگه بهش فک نکن!
توجهی نکردم 
غروب با داداشم و مرتضی و الهه و چند نفر دیگه اول رفتیم جنگل
مرتضی تمام صورت داداشمو با ذغال سیاه کرد 
بعد صورته الهه رو!  
اومد با دست سیاه سمت من دستم و مشت کردم طرفش در رفت
رفتیم ته جنگل و با صدای بلند گروه کر راه انداختیم 
مثل این گروهای سرود دلقکا دستاشونو بازو بسته میکردن 
شالشونو میدادن رو هوا 
کلی خندیدیم
بعدش اومدیم خونه ی سر بعد رفتیم خونه یکی از بچه ها
قرار شد بطری بازی کنیم!
مجازات: لیس زدن انگشت پا/خوردن هسته الوجه های بقیه/لیس زدن کف کفش/ خوردنه دوباره هسته الوچه ها/بوسیدن عاشقانه ی الهه و مرتضی/ بیست تا دراز نشست/سی ثانیه دست زدن ب نقطه ضعف من/دوباره خوذدن اون هسته الوچه های قاطی شده با تفو نعناع و نمکو....
از حقیقنا چیزی نمیگم ک اینجا کودک نشسته
جای تربچه واقعا خالی بود!!! مرتضی صد بار گفت کاش تربچه بود
بعدم پاشدیم اومدیم خونه ساعت دو شب 
تو راه ب داداشم گفتم تربچه و مرتضی رو هوان 
گفت تربچه(چقدر خندم میگیره هی این اسم و میگم)نون دلشو میخوره همونجوری ک تو ازدواجش خورد
ی کوشولو ذوق کردم با حرفش 
اینم امروز ما فردام دانشگاه نمیرم استراحت کنم ک حسابی سرحال بیام ایشالله!
شبتون شکلاتی دوست جونیام






نوع مطلب :
برچسب ها :