تبلیغات
شیطنت های الوچه بانو:) - شد انچه که او خواست..
شیطنت های الوچه بانو:)
درباره وبلاگ


سلام
من الوچه بانوام همسر ااقای تربچه
ما یکسال و نیمه نامزدی
و ایشاالله شهریور عروسیمونه
اینجا تمام پستا شاده
پستهای ناراحتی رمز داره ک فقط به رفیقای قدیمی داده میشه:)
خوش اومدی
لبخند یادتون نره:)
مدیر وبلاگ : Aloche Banoo



نویسندگان
Aloche Banoo (45)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
پنجشنبه 27 خرداد 1395 :: نویسنده : Aloche Banoo
دیروز رفتیم با مامانم تالار  رو تو جاده انزلی دیدیم
خیلی خیلی قشنگ بود چون نمیخواستم زیاد هزینه کنیم زیاد دلم و خوش نکردم
در کمال ناباوری یارو برامون لیستی درست کرد ک از تعجب دهنم باز موند!
یک و پونصد ورودی 
هزینه اتیش بازیو ماشین عروس و باغ عکس و.دسرای غذا و.گلای باغ با ما 
شما فقط پول غذارو.بدید 
دو نوع غذا نفری بیست تومن
هیچی نشد حساب کردم پونصد تا مهمون اول 
بعد اومدم دونه دونه مهمونا رو کم کردم شدن 350 نفر  هزینه از 11تومن شد نه تومن
خیلی خوشحال شدم 
امروز برام.روز خوبی ثبود اما با بابا رفتیم دنبال قرار داد یارو تا بابا رو دید شناخت
گفت ورزشکارید؟ فلانی نیستید!؟
یعنی مرد از ذوق یارو.برا بابا دو بار کنسرت زنده اجرا کرد گفت ی شبم با کل خانواده مهمون منید غذا اینجا رستوران تالاره اخه
گفت لباس و فیلمبردارو شیرینیو.ارایشگاهتونم با من همه رو با چهل درصد تخفیف براتون از بهترین جاهای رشت میگیرم خودمم تا لحظه اخر باهاتونم هیچثپولیم تا اخر مراسم ب جز 1/3ک اول میدید نمیخوام
یعنی انگار خدا همه چیز و درست کرده بود ک ب همین راحتی لبخند و ب لب من بیاره بعد ی روز تلخ
3 مهر عروسیمه ایشالله 
تو بهترین فصل خدا پاییز دقیقا روز سالگرد ازدواج.پدر مادرم 
و چند روز قبل تولدم 
موقع امضا قرار داد قلبم یرا تاریخش میتپید
باورش سخته دختر کوچولویی که همه ثو فامیل به خاظر شیطنتش باهاش بد بودن حالا قراره لباس عروس تنش کنه و.از بغل پدری ک هیچوقت از کنارش جم نخورده بیرون بیاد اونوقت دست تو دست مردی ک بوی تنش مستش میکنه از روی فرش قرمز رد شه و.به سمت خونه ای بره ک دیگه یه تولد تازس یراش!!! 
لحظه لحظه ی اینا رو.امروز تو تالار تصور میکردم و هر لحظه بغضم بیشترر میشذ 
هر چند ک خونمون بغل خونه ی پدر مادرمه و.میدونم الان خیلیاتون میخواید بیاسد بگید پس ما چی بگیم با این همه فاصله!
ولی این حرفا قلب منو.اروم نمیکنه!
داداشم و.تربچه قراره فردای مراسم با رفیقاشون برن دور دور مجردی!!! 
شنبه میرم دنبال کارای تالار و اینا!
وقتشه ک دیگه لحظه لحظه ی زندگیم تا عروسی ثبت شه
روزای سخت ادما پشت هم میان و.میرن یادمون باشه اگه تو روزای سخت یادمون بود که خدایی هست تو.این روطا ک یهو دستمونو میگیره خجالت زده نمیشیم!
خدایا ممنونم ک منو شرمندهدی خودت نکردی
به حق این ماه عزیز کار همه ی جوونا رو درست کن! 
ببخشیدد که پستم یدون شکلک و.یکم غمگین شد ایشاالله بعد رمزیش میکنم که پست غمگین تو وبم نباشه!
دوستون دارم عشقولیای من






نوع مطلب :
برچسب ها :


نمایش نظرات 1 تا 30